حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۰ 7 رمضان 1442 Sunday, 18 April , 2021 ساعت تعداد نوشته های امروز : 1×
  • ما را دنبال کنید!

    نمی توان تصایر با بارگذاری کرد!
  • از هیولای کرونا تا …

    شناسه : 929 18 آذر 1399 - 20:03 ارسال توسط : نویسنده : دکتر چمران موسوی
    از اسفندماه جهان میزبان ویروسی ناشناخته شد که بیشتر به هیولایی ترسناک شبیه بود
    از هیولای کرونا تا …

    از اسفندماه جهان میزبان ویروسی ناشناخته شد که بیشتر به هیولایی ترسناک شبیه بود و مصداق کاملی برای فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیز.
    از این میگذریم که در این مدت چه بسیار بودند کسانی که نه فقط برای خودشان بلکه برای احترام به حقوق دیگران، تمام نکات بهداشتی را رعایت کردند و سعی در قطع زنجیره نمودند، اما بودند کسانی که به موازات این گروه از همان روزهای نخستین  نخواستند یا خواستند اما به هزاران دلیل نتوانستند مسئله را جدی بگیرند و این گروه اتصال زنجیرهای کرونا را با دستانشان محکمتر کردند. و هرآنچه گروه اول میکاشتند به پنبه بدل میکردند.
    در جدال دو گروه که واکنششان متاثر از عوامل مختلفی چون عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و…. بود، کرونا، از اوج خود به خیز نزدیک میشد که دوباره به اوج خود رسید و دوباره همان آش و همان کاسه!
    اما نکتهی مهم اینجا بود که این نقطهی اوج با نقطهی اوج قبلی یک تفاوت داشت و آنهم این بود که با گذشت زمان و در حالیکه خستگی از این شرایط بیشتر مردم را به ستوه آورده بود با شنیدن خبرهایی که از ضعف کرونا با هر بار انتقال آن شنیده میشد؛ کرونا را در دید خیلیها دچار تغییر جایگاه کرد؛ یعنی کرونا دیگر آن هیولای ترسناک اسفند ماه نبود که تصور مبتلاشدن به آن مساوی با مرگ باشد اما  همچنان ترس وجود داشت؛ ترسی کمرنگتر از قبل
    من از جمله افرادی بودم که در طول اینمدت تمام اصول بهداشتی را رعایت کرده بودم و با این وجود باز هم از کرونا میترسیدم، اما دلتنگی دوستی صمیمی طاقتم را تاب کرده بود و قرار بر این گذاشتیم که با رعایت تمام پروتکلهای بهداشتی کمی همدیگر را ببینیم که نیاید آنروزی که بعد کرونا به درد افسردگی مبتلا شویم. ملاقاتی شیرین اما با ترس، از شانس بد اگر اسمش را شانس بد روزگار بگذاریم، جواب تست کرونای دوستم بعد از چند روز مثبت شده بود و همین شنیدن جواب مثبت از جانب دوستم کافی بود تا التهابی درونی و تشنجی فراگیر نه تنها مرا بلکه کل خانواده و دوستم و خانوادهاش را فرا گیرد، به حق که درست میگفتند قدیمیها: تلقین؛ نیمی از بیماریست، قبل از شنیدن این خبر زندگی بر جریان خودش میگذشت و خبری از کرونا و ترس نبود اما با شنیدن این خبر همهچیز به یکباره رخ دیگری را عیان میکرد. تلقین همه را فراگرفت، همه نزدیکان فکر میکردند که به کرونا مبتلا شدهاند، هر کسی حس میکرد تب دارد، سرفه میزند، گلویش خشک است و نفسش به سختی بالا میآید و قفسهی سینهاش تا آن حد درد میکند که گویا سنگی عظیم بر روی آن قرارگرفته است. تمام سایتها با تمام گوشیها مطالب مرتبط با کرونا را سرچ میکردند و هرکسی به نتیجهی تازهای دست مییافت. هر کسی مالامال از تشویش درون، خودش را به دیگری آرام نشان میداد ودیگری را دلداری میداد که آرام باشد. ثانیهها به عمر دقایق و دقایق به عمر ساعتها رسیده بود، چارهی تمام شدن این تعلیق استرسزا چیزی جز تست کرونای من نبود، از لحظهی آزمایش دادن من تا دردست گرفتن پاسخ منفی آزمایش، بر من و خانوادهی من و دوستم که عذاب وجدان، رهایش نمیکرد؛ بسیار سخت گذشت که شاید کلمات را توان توصیف آن لحظه ها که بر تک تک ما گذشت، نباشد.
    و اما کرونا همچنان هست و همچنان باید چشم را بر روی خیلی از خواستههای قبل بست تا باشد که این بیماری رخت بربندد و آن زنجیره در جایی قطع شود، شاید یک لحظه غفلت، دقایق تحملناپذیری را رقم بزند که بارها به خود بگوییم ای کاش و ای کاش…

    این مطلب بدون برچسب می باشد.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم تحریریه منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.