مدیری بود با وجدان کاری بالا و فراتر از فرماندار یک شهر اما بی مزد و منت برای شهر و شهرستانش با لحن دلنشین و قلم شیوایش مطالبات به حق مردم را گوشزد می کرد،
در کلاس درسش که می نشستی غزل را عاشق گونه ترین شکل سرایش می کرد آن چنان که سرمستی و سکوت جو کلاس را به آسمان می برد.

  • نویسنده : عبدالمحمد سعیدی
  • پهنه‌ای ازبهشت، و یکصد اردیبهشت، در انتظارت…
    ای معنای عشق روزت مبارک.
    حرف دلی بی آرایش و بدون ویرایش در وصف معلمی که فتاح مجهولات بود و شفیع شفاعت طلبان

    پیراهن و شلوارهای همیشه اتو کشیده اش هیبت معلمی را تا بی کرانه بالا می برد،
    نفوذ کلامش تمام روانشناسان را به تحیر وامی داشت و قلب تک تک شاگردانش را تسخیر می کرد،
    اصول و فنون روش تدریسش ،فلاسفه و مدرسان تعلیم و تربیت را عملا تجربه می آموخت و شاگردانش را چنان سیراب می کرد که به قول دکتر ندوشن پس از تدریسش : لُکه می دویدیم.
    کمیت دانش و آگاهیش کیفیت استاد تمام را فریاد می زد و امروزه الگوی موفق و نشانه رفته ای برای اکثر دانش آموختگان مکتب ایشان است.
    پدر بود آن جا که با تمام قلبش پند می داد و دل می سوخت ،
    معلم بود آن جا که رقابت سالم را در میان دانش آموزان مکتبش به اوج می رساند،
    مدیری بود با وجدان کاری بالا و فراتر از فرماندار یک شهر اما بی مزد و منت برای شهر و شهرستانش با لحن دلنشین و قلم شیوایش مطالبات به حق مردم را گوشزد می کرد،
    در کلاس درسش که می نشستی غزل را عاشق گونه ترین شکل سرایش می کرد آن چنان که سرمستی و سکوت جو کلاس را به آسمان می برد
    در سرایش مثنوی های حماسی در کلاس درس چنان غیرت، شجاعت و دلاوری را با لحن زیبای حماسی فریاد می زد که از صمیم قلب می گفتیم چو ایران نباشد تن من مباد و گرز های جنگی را علیه ضحاک و شغاد از نیام بیرون می آوردیم،
    در سرایش، توصیف و تشریح قصیده های وصفی با عنصری و منوچهری و خاقانی و…دوست می شدیم و عطش وار بارها تکرارشان می کردیم
    در علم دستور چنان قاعده مند و با مثال های ساده مطالب را در اذهانمان نهادینه می کرد که در دانشگاه بی نیاز از کلاس دکتر انوری و شریعت بودیم.
    عروض، قافیه و موسیقی شعر را با لحن آهنگین و ضرباهنگ قلم بر میز ویا پا بر زمین در یک یا دو جلسه می آموخت.
    و
    ایشان کسی نبود جز تأثیرگذارترین و دلسوز ترین معلمم:

    استاد فتاح شفیعی
    رویش جاودانه اندیشه نیکشان را در جامعه آرزومندم!
    نازنینا بدان که شاگردت تامعلم نشد تو را نشناخت
    عبدالمحمد سعیدی

    ارسال کننده: واحد خبر عصر مارون